اين وبلاگ در بعضي موارد حاوي حرفهاي زشتي است که بچه هاي بد توي کوچه مي زنند. پيشاپيش به عزيزاني که به کلمات زشت حساسيت دارند هشدار داده مي شود

چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳
زندگی شیرین می شود

استفن مدام از او معذرت خواهی می‌کند.

هدیه می‌خرد.

منت می‌کشد.

 

او دوستان ایرانی پیدا می‌کند.

از خودشان فوتبال در می‌کنند.

فیلم می‌بینند.

تصنیف می‌خوانند.

 

او می رود تماشای باله.

کلی پسر و دختر (بخوانید سپر و تپر) های هنرمند می‌بیند.

سه ساعت روی شست پا چرخ می‌زنند.

شلنگ تخته می‌اندازند.

او کلی جای خواهران سپر دوست را خالی می‌کند.

واقعاً سپرهای توپی بودند.

 

او قرار است آخر هفته یک دوست قدیمی را ببیند.

معنی‌اش این است که : زندگی شیرین می‌شود.

حتی اگر آن دوست علی پروش باشد.

 

متول

جمعه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳
اهميت سنت در بريتانيای کبير

-          اگر توی چله زمستون لوله آب گرمتون بترکه چه کار می‌کنین؟ هفته‌ای چندبار دست و رو و ظرفاتون رو می‌شورین؟

-          اگر مجبور بشین وقتی ریشتون رو می‌زنین با آب ۹۰ درجه صورتتون رو بشورین، ریش شما بلند تر می‌شه یا فتحعلی شاه قاجار؟

-          اگر وقتی می‌خواین از شیر ظرف‌شویی آب بخورین مجبور بشین با موهاتون کف لگن ظرف‌شویی رو برس بکشین، ‌ترجیح نمی‌دین به جای آب ، از همون آب تربچه و هویج و گوجه فرنگی بخورین؟

n قرن پیش در بریتانیا کسانی که خیلی تمیز بودند و دستشون رو هر از گاهی می‌شستند، یه لگن داشتند، که توش آب سرد و گرم رو که قبلاً توی دو تا پارچ جداگونه ریخته بودند، مخلوط می‌کردند و بعد دستشون رو تو اون لگن می‌شستند و آبش رو می‌ریختند دور.

این جانب زمانی که پا به این جزیره اسرارآمیز گذاشتم، با چند شوک فرهنگی روبرو شدم. یکی از اون ها همون دیوار فولادی بود که پیش‌تر شرح داده شد. یکی دیگه اش این بود:

 

 دستشویی هایی سنتی بریتانیا

 

همون طور که می‌بینید سیستم دست شستن تقریباً با ۶۰۰ سال پیش فرقی نکرده. ارتفاع شیرها هم به قدری کمه که به هیچ وجه قابل کنترل نیستند. در چنین شرایطی وقتی که بخواهید دست یا صورتتون رو بشویید سه راه حل کلی پیش پاتون هست:

1-       مثل بنده هر دو شیر آب گرم و سرد رو هم زمان باز کنید؛ دو ثانیه دست یا صورتتون رو زیر شیر آب گرم ۹۰ درجه بگیرید، دو ثانیه زیر آب سرد نزدیک به صفر درجه؛ در حالی که دائماً با اضطراب بین شیر آب گرم و سرد جابجا می‌شید، گه گیجه بگیرید و به اقوام نسبی درجه یک بریتانیایی های محترم، فحش های خوشگل بدید.

2-       به سنت حسنه چند صد ساله وفا دار بمونید؛ لگن رو با ترکیب مناسب آب گرم و سرد پر کنید؛ در چاهک رو ببندید، و صورتتون رو با امواج خروشانی که به لطف تنوع حیرت‌انگیز نژادی، با بقایای اخ و تف و ان‌دماغ برادران و خواهران بریتیش و ژرمن و رومن و چینی و عرب و هندی و کنیایی و مغول و مالزیایی و ... آمیخته شده، نوازش بدید. البته همون طور که در عکس هم مشخصه، اگر مثل دانشگاه ما، لگن مذکور دارای درپوش چاه نباشه، از این راه حل نمی‌تونید استفاده کنید.

3-       بی‌خیال کثیفی بشید و شستن دست و صورت رو به فرصت مناسب‌تری واگذار کنید.

عزیزان بریتیش معمولاً راه حل سوم رو انتخاب می‌کنند و به جاش روزی یکی دوبار حمام می‌روند. طبیعتاً در حمام دست هم به همراه اعضای دیگر شسته می‌شود.

خوشبختانه صاحبخونه ما در این زمینه بسیار روشنفکر هستند و برای دستشویی میکسر (از همون علمک های دستشویی خودمون) گذاشته‌اند. لذا بنده اصولاً سعی می‌کنم همه کارهای خود را اعم از بزرگ و کوچک در منزل انجام دهم.

 

در پایان از خداوند بزرگ می خواهم که ملت شریف ایران را در راه مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب، و امت غیور بریتانیا را در طریق کوبیدن مشت محکم به دهان تهاجم فرهنگی شرق، بیش از پیش ثابت قدم بدارد؛ تا هم ما با توالت های اصیل و ارزشی‌مان در سن 35 سالگی ورم مفاصل زانو بگیریم و هم برادران بریتیش همراه هر وعده غذا چرک زیر ناخن‌شان را تناول بفرمایند.

متول

پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸۳
ای شکم خيره

اگر می‌خواهی چیزهای جدید را تجربه کنی راه‌های بهتری بجز خوردن مخلوط آب هویج و گوجه‌فرنگی و تربچه هم وجود دارد.

متول

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳
مسابقه با جايزه

آن چه جانوری است که :

-          روی دوپا راه می رود. از شامپانزه راست قامت تر و از انسان نئاندرتال خمیده تر است.

-          مطلقاً گوشت خوار است.

-          مغز کوچکی دارد. قابلیت یادگیری اش از سگ سانان کمتر است.

-          قابلیت تکرار کلمات را دارد ولی چون صدایی شبیه به کلاغ دارد، صدایش به شکل آواهای نامفهومی به گوش می رسد.

-          پشکل های ریز و مانند سنگ دارد.

-          در مواقع گرسنگی بی آزار است و به انسان خو می کند ولی هنگام سیری درنده است.

-          نسبت به جانوران هم نوع و غیر هم نوع حس وفاداری ندارد.

-          نیمی از شبانه روز در خواب است.

-          برای به دام انداختن آن می توان از هر نوع الکل به عنوان طعمه استفاده کرد.

 

اشتباه نکنید. موضوع مسابقه حدس زدن نام این جانور نیست. سوال مسابقه این است که : به نظر شما برای اخذ حال چنین جانوری به نحوی که او متوجه نشود، چه راهی بهتر است؟

به دو نفر از کسانی که پاسخ مناسبی به این پرسش بدهند، 5 روز اقامت رایگان در ادینبورگ، به همراه بازدید مجانی از محل زندگی این جانور، به عنوان جایزه اعطا خواهد شد.

متول

دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳
ادينبورگ چه جور قبرستونيه؟

ادينبورگ يه شهر قديميه كه مركز سياسي و فرهنگي اسكاتلند محسوب مي‌شه. پارلمان و دولت محلي اسكاتلند توي ادينبورگه. البته از نظر تجاري گلاسكو شهر مهم‌تريه. جمعيت ادينبورگ حدود 500 هزار نفره. كنار یه خلیج به نام Firth of Forth قرار گرفته که به دریای شمال مربوطه. از عصر آهن آدم اينجا زندگي مي‌كرده. از قرن هفتم ميلادي كه يه پادشاه محلي به اسم ادين سربازاش رو اينجا جمع كرده اسم شهر شده ادينبورگ يا ادينبرا و پايتخت اسكاتلند شده. البته اين ادينبورگ هم يه تركيب انگليسيه كه به خورد اسكات‌هاي بدبخت دادند. حدود قرن دهم ميلادي يه قلعه بالاي يه تپه وسط شهر ساختند كه هنوز سر و مر و گنده سرجاشه و مهم‌ترين جاذبه توريستي اينجاست. اين قلعه‌ كلي جريان داره. ناموس اسكات‌هاست. فقط يه بار انگليسيا تونستند تصرفش كنند كه اونم بعد از 20-30 سال اسكات‌ها پسش گرفتند.

قلعه ادینبورگدر ورودی قلعه 

بافت قديمي شهر خيلي خوب حفظ شده. ساختمون‌هاي 200-300 ساله‌اي كه هنوز استفاده مي‌شن، كم نيستند. كف خيلي خيابون‌ها هنوز سنگ‌فرشه. يه عالم مجسمه و ساختمون و كليساي قديمي همه جاي شهر هست. حتی تاکسی هاشون رو هم سعی کردند که شکل تاکسی های قدیمی بسازند.

  

تاکسی های ادینبورگ

یه رسمی که دارند اینه که کنار خیابون ها، تو پارک ها و خلاصه همه جای شهر کلی نیمکت هست که نذریه!! درست مثل سقا خونه های ما. رو هر نیمکتی یه پلاک هست که معمولاً تاریخ تولد و مرگ نذر کننده و شغلش یا کار مهمی رو که انجام داده نوشته  اند. یه دفعه تو پارک یه نیمکتی دیدم که  رو پلاکش نوشته بود "به یاد مارتا و رابرت کالینز که ساعتهای خوب زیادی رو اینجا گذروندند." عکسش این زیره:

نیمکت یادگاری 

طبيعت خيلي قشنگي‌ داره. يه عالم گل نرگس هلندي و لاله هر جايي كه مي‌شده كاشتند. بهارش واقعاً رویاییه. این قدر شکوفه رو زمین ریخته که آدم فکر می کنه برف صورتی اومده.

بهار در ادینبورگ  بهار در ادینبورگ

تو رودخونه‌هاي شهر كلي قو هست كه خيلي با آدم‌ها رفيقن. مرغ دريايي ، كه سه چهارم عمرش رو مشغول ريدن رو سر مردمه، بيشترين پرنده‌ايه كه مي‌شه ديد. وسط شهر یکی دو تا پارک حفاظت شده و چند تا تپه سرسبز و سراپا گل هست که خیلی قشنگه. مردم هم خيلی مواظب اين پارک‌ها هستند. يه دفعه يه آقايی ديدم که چند تا کيسه دستش گرفته بود و هر جايی که سگش توی پارک پی‌پی می‌کرد (حتی زير بوته‌ها)، می‌رفت جمع می‌کرد و می‌ريخت تو کيسه.

پارک حیات وحش  پارک حفاظت شده

قو

اما معروفيت ادينبورگ بيشتر به خاطر دو چيزه.

تمام اوقات سال تو اين شهر داره جشنواره و فستيوال هنري برگزار مي‌شه. تعداد سالن‌هاي تئاتر و موسيقي، موزه‌ها و گالري‌هاش خيلي زياده. من تا حالا يكي دوتا فيلم ايراني رو كه نتونسته بودم تو ايران ببينم، تو جشنواره‌هاي اينجا ديدم. خلاصه بهش مي‌گن شهر جشنواره‌ها.

اما ادينبورگ به خاطر كافه‌ها و بارهاش هم كلي معروفه. بيش از نصف مغازه‌هاي اين شهر (شايد هم بيش از دو سوم)، يا باره يا كافه يا رستوران يا پاب (يه جور بار سنتي). جي.كي.رولينگ هم كه اهل ادينبورگه، كتابهاي هري‌ پاتر رو تو يكي از همين كافه‌ها نوشته.

آقا اين ملت مثل اسب مشروب مي‌خورن. واحد آبجو خوري‌شون «پينت» هست. پينت حدوداً شش دهم ليتر مي‌شه. اينا به راحتي روزي 3-4 پينت آبجو رو مي‌خورند. استادم مي‌گفت تا قرن 18 مردم اصلاً آب نمي‌خوردند. به جاش آبجو مي‌خوردند. تازه بعد از آبجو هم مي‌رن سراغ مشروب‌هاي سنگين‌تر. ويسكي‌هاي اسكاتلند هم خيلي معروفه.

6-7  تا دانشگاه تو ادينبورگ هست. از همه قديمي‌تر University of Edinburgh هست كه حدود 400 الی 500 سال سابقه داره و خيلي هم دانشگاه معتبريه. اين دانشگاهي كه من هستم (Napier) دانشگاه جووني محسوب مي‌شه. تو اين جزيره كوفتي، دانشگاه جوون به دانشگاهي مي‌گن كه كمتر از 200 سال قدمت داشته باشه. دانشگاه آكسفورد 1000 سال و كمبريج 800 سال قدمت دارند.

قبلاً انتظار داشتم كه مردم خيلي باكلاس باشند. ولي بيشتر اينها مثل ما، دست تو دماغشون مي‌كنند، مي‌گوزند (در ملاء عام) ، آروغ مي‌زنند مثل اسب، شلخته لباس مي‌پوشند و ... حتي بعضي از جوون‌ها كنار خيابون تف هم مي‌اندازن. از چراغ قرمز عابر پياده هم رد مي‌شن (البته تقريباً يك صدم تهران) ...

ولی کلاً بجز استفن بقیه شون مردم مهربونين. الان خیلی از دست این پسره عصبانیم. 99% وجودش خوکه و فقط 1% اون خوبیهایی که پریروز گفتم. این ها جدیدترین عکساشن. پریشب که لش مستش رو آورد خونه، خوشبختانه اون قدر مست بود که نتونست آواز بخونه و فایل های من رو پاک کنه. ولی اومد تو اتاقم و عین یه تیکه پهن افتاد رو تختم. با هزار مصیبت بلندش کردم و بردمش تو اتاق خودش . انداختمش رو تخت خودش. حتی کفشش هم نمی تونست در بیاره ...

 استفن مست استفن مست

دوست عزیزی به نام آقا یا خانم لین چان خواستار تعدادی لینک برای موسیقی مجانی کی لی با بگ پایپ شده بودند. سعی می کنم تا چند روز آینده زیر بقیه لینک ها همین سمت راست، یه سری لینک راجع به اسکات ها اضافه کنم.

متول

شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳
دو فيلم با يک بليت

 

1- این کیست این ، این کیست این

یه آدم خیلی معمولی و حتی مادون معمولی رو تو ذهنتون مجسم کنید که ان دماغش تا زیر نافش کش اومده، بوی گند می ده و  این جوری حرف می زنه :

-          من خیلی مهم هستم. دیروز هم وقتی که اصغر رو دیدم، بهم گفت که خیلی مهم هستم.

-          من رهبری آدم های محله مون رو به عهده دارم.

-          چشم امید تمام آدم های فقیر محله مون به دست های پر سخاوت منه.

-          تمام آدم های مظلوم شهر منتظرند که من برم نجاتشون بدم.

-          من بهترین شیوه زندگی رو دارم.

-          غضنفر کثافت و پولدار از صبح تا شب تلاش می کنه که به من ضربه بزنه و حالم رو بگیره، ولی عمراً بتونه غلطی بکنه.

-          من به خاطر این که خیلی ناز هستم، خیلی بدخواه دارم.

-          من با هوش ترین آدم هستم. اگه بد شانسی نیاورده بودم و آدمای غضنفر جلو پام سنگ ننداخته بودند، الان حتماً دنیا رو مبهوت کرده بودم.

-          من به راستی چهره زیبایی دارم.

-          هر کی بهم نگاه چپ بندازه با تیزیم خط خطیش می کنم.

-          من ، من ، من ، .............

واکنش هایی که ممکنه در قبال چنین آدمی از خودتون بروز بدین، احتمالاً یکی از این هاست :

-          گم شو ازگل عوضی!

-          خفه شو بدبخت!

-          الاغ! فکر می کنه از دماغ فیل افتاده.

-          غضنفر: بدجور حالتو می گیرم ها!

-          ولش کنین بابا. طرف دیوونه است.

من شخصاً تا حالا چنین آدم مزخرفی ندیدم. ولی کافیه یه لحظه فکر کنید که کشورهای دنیا هر کدوم یه آدم هستند و دارند تو یه شهر با هم زندگی می کنند. اخبار شب قبل رو تو ذهنتون مرور کنید. به نظرتون این حرفا رو قبلاً از دهن آقای ایالات متحده یا ایران خانم یا جناب لیبی یا حضرت اسراییل یا ... نشنیدید؟

این هم یه نمونه دیگه از کم عمق شدن آدم ها وقتی که (تو قالب یه کشور) با هم جمع می شن.

بی خود نیست الان تو این دنیا سگ هم صاحبشو نمی شناسه.

 

 

2- عیب او جمله بگفتی هنرش نیز بگو

تو پست قبلی اون قدر از این استفن بدبخت بد گفتم که هر کی ندونه فکر می کنه یه خوکه.

نه بابا این جوری ها هم نیست. همیشه حمام و توالت رو اون می شوره. سطل آشغال رو اون خالی می کنه. گاهی وقتا ظرف های من رو هم می شوره. همیشه بعد از دیوونه بازی هاش یک ساعت معذرت خواهی می کنه و ازم می خواد که dislike اش نداشته باشم. گاهی وقتا دعوتم می کنه بیرون ...

مهم ترین خوبی این بچه اینه که هیچ وقت وانمود نمی کنه بهتر از اون چیزیه که هست.

من از صبح تا شب سعی دارم به همه بفهمونم که اون گهی نیستم که هستم.

متول

جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳
عمق

اين دومين پست امروزه، قبلش يه نگاهی به اولی بندازين.


سیمبا زمانی گفته بود كه زندگي ما در ايران عمق بيشتري داره.

هم خونه من، استفن هندرسون، 29 سالشه. پسر صابخونه‌ است.5 روز در هفته كار مي‌كنه. يه جور پليس راهنمايي و رانندگيه كه فقط با ماشين‌هاي پارك شده سر و كار داره. 8-9 صبح مي‌ره سر كار و 7-8 شب بر مي‌گرده. حقوقش براي يك زندگي يك نفره خيلي زياده. شب‌ها كه از سركار برمي‌گرده، يك ساعت رو كاناپه تلويزيون تماشا مي‌كنه، يك ساعت رو تختش. بعد راديوش رو روشن مي‌كنه، يك جور خيلي چلفتي واري قر مي‌ده و مي‌ره تو توالت. از اون جايي كه هيچ وقت ميوه و سبزي‌جات نمي‌خوره يك ساعت ريدنش طول مي‌كشه. خلاصه ساعت 11 مي‌شه. مي‌ره مي‌خوابه و فردا صبح دوباره ...

شب‌هاي قبل از روزهاي تعطيل، بعد از تموم شدن كارش با دوستاش مي‌ره بار. بچه ضعيفيه. زود مست مي‌كنه. ولي مثل بقيه امت غيور و هميشه در صحنه اسكاتلند، كمتر از 2 ليتر آبجو اصلاً تو مرامش نيست. ساعت 2 نصف شب بر‌مي‌گرده خونه. من رو بيدار مي‌كنه. يه كم به مادرش فحش مي‌ده كه چه كاتوليك احمقيه. يه كم راجع به مزخرف بودن كارش حرف مي‌زنه. يه كم با كامپيوتر من ورمي‌ره و مي‌گه كه شغل مورد علاقه‌اش تايپيست بوده. از من مي‌خواد كه از طريق اينترنت براش دوست دختر پيدا كنم. گاهي وقت‌ها هم بهم مي‌گه كه يه ساندويچ براش درست كنم. بعد مي ره ضبط رو روشن مي‌كنه و رو كاناپه در حالت نشسته خوابش مي‌بره. صبح كه بيدار مي‌شه سردرد و دل‌درد داره. يه كم مي‌شاشه. كفش و شلوارش رو كف توالت جا مي‌ذاره و مي‌ره مي‌خوابه، ولي اين دفعه تو رختخواب. تا 4 بعد از ظهر خوابه. وقتي بيدار شد از من مي‌خواد يه چيزي بهش بدم كه بريزه تو خندق بلا (البته تمام اين كارها تو تختش انجام ميشه. چون در اين ساعات كف تمام خونه سرب مذاب ريخته شده و گل پسر نمي‌تونه پاش رو از تخت بذاره بيرون). بعد يه ساعت تو تختش تلويزيون مي‌بينه و باز مي‌خوابه تا فردا صبح.

كتاب نمي‌خونه. فقط فيلم اكشن دوست داره. هر نوع آشپزي حتي آب‌پز كردن تخم مرغ به نظرش كار فوق‌العاده‌ايه و از عهده اون خارجه. هيچ مهارت خاصي، بجز جا انداختن كيسه زباله در سطل آشغال نداره. (دیشب فهمیدم اسنوکر هم بلده بازی کنه) هيچ جور بازي يا ورزشي رو دوست نداره. راجع به سياست، آزادي، مذهب و كلاً هر چيزي كه يه كم به مغز مربوط باشه، هيچ نظري نداره. همه موضوعات از نظرش fucking و shit هستند.

زندگي هم‌خونه من به جاي خاصي قرار نيست برسه. مهم اونه كه مرتب تكرار بشه.

هم خونه من آدم عجيبي نيست. برعكس، خيلي هم معموليه. نظيرش رو خيلي زياد مي‌شه اينجا ديد. از وقتي كه به دنيا اومده آزادي بیان و دمكراسي رو داشته. خيلي از مفاهيم متعالي كه هزاران سال طول كشيده تا انسان بهش برسه و بتونه پياده‌اش كنه، از وقتي كه متولد شده، احاطه‌اش كرده بودند. طبيعيه كه يه همچين آدمي دغدغه اين جور چيزها رو نداره. اصلاً نمي‌دونه اين چيزهايي كه داره چه‌قدر مهمه. واسه همينه كه اين‌جا وقتي مي‌رين فيلم هنري ببينين بجز 6 تا پير‌زن كسي تو سالن سينما نيست ولي موقع افتتاحيه فيلم‌هاي جوادي مثل استاركي و هوچ پاشنه در سينما رو از جا در مي‌آرن.

ما هنوز درگير خيلي مفاهيم پايه‌اي مثل دين، آزادي، اصالت عقل، سنت، اخلاق و ... هستيم. هنوز با اين‌ها درگيري ذهني شخصي داريم. چه برسه به اين كه بخواهيم نظراتمون رو پياده كنيم. براي فهميدن اين‌هاست كه دانشجوهامون پول مي‌دن كه سالن كرايه كنند و بشينن با هم فيلم ببينند و نقد كنند.

با وجود اون كه نظير هم‌خونه من خيلي زياده، ولي همه جامعه استفن هندرسون نيست. آدم‌هايي هستند كه فكر مي‌كنند. بد جور هم فكر مي‌كنند. براي فكرشون خط قرمز و آبي، سورمه‌اي راه راه هم نمي‌كشن. سعي مي‌كنن اون قدر قفس ذهنشون رو بزرگ كنن كه نهنگ هم توش جا بشه. و مهم اينه كه اين‌ها هستند كه جهت‌هاي خيلي بلندمدت حركت جامعه‌شون رو مشخص مي‌كنن. بلند مدت كه مي‌گم منظورم سياست خاورميانه‌اي بريتانياي كبير در 10 سال آينده نيست. برو تو نخ 50 سال به بالا.

با همه این حرفها من هم فكر مي‌كنم كه اگر يه عمق سنج داشتيم (مثل معنويت سنج‌هاي صدا و سيما كه فضا‌هاي آكنده از معنويت رو مشخص مي‌كنه)، مي‌تونستيم بگيم متوسط عمق افرادي از جامعه ما كه تو موقعيت فكر كردن قرار دارند، (اگه همه جامعه رو بخواهيم حساب كنيم، تعداد آدمايي كه فكر نون شب‌شون اجازه هيچ نوع فكر ديگه‌اي رو بهشون نمي‌ده اون قدر زياده كه متوسط عمق‌مون رو مي‌رسونه نزديك‌هاي صفر) از كشورهاي توسعه يافته بيشتره. اما نمي‌دونم چرا عمق همين افراد، وقتي تو جمع قرار مي‌گيرن،‌ از لگن شاش یه بچه هم كمتر مي‌شه.

تو رو خدا يكي كه مي‌دونه بگه.

(تمام اين چيزها رو که گفتم اصلاً به معنی آدم شدن جانور مضحکی مثل من نيست.)

متول

جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳
چيزی که مهم نبود من بگم.

فکر می‌کنم تعداد آدمايی که از اسباب‌کشی گل‌آقا حالشون گرفته نشده٬ خيلی کم باشه. آدمی بود که ۱۴ سال پيش يه جور بچه‌گانه‌ای دوستش داشتم (بچه‌گانه لزوماْ بد نيست. خيلی هم انسانيه. نمی‌دونم چرا هر وقت می‌خواهيم بگيم يه نفر احمق يا بی‌شعوره٬ می‌گيم مثل بچه) . بزرگ‌تر که شدم بيشتر بهش احترام می‌ذاشتم٬ تا اين که عاشقش باشم.

وقتی فهميدم رفته٬ خيلی می‌خواستم يه اظهار فضلی کرده‌باشم. اما زر زدن يه احمقی مثل من در مورد اون٬ نه مهم بود٬ نه لازم و نه قرار بود که چيزی رو عوض کنه. از نبوی گرفته تا ابطحی و بهنود و وزرا و وکلا و نويسنده‌ها و کاريکاتوريست‌ها و اپوزيسيون و حتی رهبر و رييس‌جمهور٬ همه از ديدگاه خودشون چيزای گفتنی رو گفتند. کامل‌تر از همه به نظرم مال محمد قوچانی بود.

ولی امروز يک نامه‌ای از گل‌آقا رو خطاب به يه آدم خيلی شرقی٬ يعنی مطلق نگر٬ عاشق٬ متعصب٬ احساساتی و مخالف رژيم ديدم٬ که حيفم اومد بهش لينک ندم.

آدم متعادلی بود که باعث می‌شد دنيا جای بهتری برای زندگی همه باشه.

متول

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
ديوار

اصولاً ديوار بر چند نوع است:

  1. ديوار آجري و خشتي كه با آن خانه مي‌سازند.
  2. ديوار سنگي كه توش دو تا پنجره اسيرند.
  3. ديوار بي اعتمادي كه بين نسل‌ها، بين مردم و مسؤولين، بين زوج‌ها، بين دوستان و ... به وجود مي‌آيد.
  4. ديوار فولادي كه عكس آن را زير اين نوشته ملاحظه مي‌كنيد.

 

دیوار فولادی 

 

من اولش كه اين ديوار رو تو دانشگاه ديدم، فكر كردم قراره از اون براي جدا كردن كرانه باختري رود اردن از شهرك‌هاي يهودي نشين استفاده بشه. ولي بعداً كاشف به عمل اومد كه در ممالك فرنگستان، اين ديوار در گلاب-به-روتون-گاه‌هاي عمومي نصب مي‌شود و آقايان محترم همگام و هم‌صدا به آن جیش می کنند.*

ولی حداقل یه خوبی داره. اگه موبایلتون از جیبتون بیفته، نه چندصدهزار تومن ضرر می کنین، نه باستان شناس های 2000 سال بعد فکر می کنند که اهالی دانشگاه شریف موبایل خوار بوده اند.

* قابل توجه ش.ر. كه با هتل شيشه‌اي مشكل فلسفي پيدا كرده بود.

متول

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳
آیین دوست یابی

اون بچه هایی که تو این یکی دو ماه اخیر باهاشون ارتباط داشتم، می دونند که مهم ترین مشکلم تو اینجا، پیدا نکردن دوست صمیمیه.

ولی بالاخره فهميدم كه تو اين مملكت با كدوم گروه از آدما مي‌تونم دوست اين‌جوري (انگشت‌های در هم قلاب شده) بشم.

بيشتر جاهايي كه مي‌رم، از سينما و پارك و نمايشگاه گرفته، تا کنسرت و بقیه چیزها، تعداد زيادي پيرزن دور و برم مي‌بينم. نه این که همه پیر باشندها. اتفاقاً جوون زیاد دارند. خوبش رو هم دارند! مردم خیلی خونگرمی هم هستند.

ولی من به شكل تأسف برانگيزي با پيرزن‌ها هم سليقه‌ام.

تو اتوبوس معمولاً یا پیرزن ها موضوع مشترک برای صحبت پیدا می کنم. آدمهایی که تا حالا طولانی ترین مکالمه رو باهاشون داشتم٬ يه پيرمرد و پيرزن مبلغ مذهبي بودند که یه روز اومدند خونه ام و كلي راجع به دم و دستگاه امپراطوري خدا و پسر خدا و از اين جور چيزها صحبت كردند. يه کم چرت و پرت هم گفتند ولي جزء معدود آدمهايي بودند كه خوب تونستم باهاشون اختلاط كنم.  حتی پر و پا قرص ترين طرفدار دست پخت من هم يه پيرزنه (صاحبخونه‌ام)!

اشکال از کجاست؟
متول

جمعه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳
بی بی سی

به خدا من اول اصلاْ نمی‌خواستم تو اين وبلاگ غيبت کنم. اما گاهی وقتا آدم کرمش می‌گيره.

اينجا رو کليک کنيد تا قضيه بياد دستتون.

يه ذره حجمش زياده. شايد لازم باشه چند دقيقه صبر کنيد تا بالا بياد.

سر جدتون فقط بخونين. زياد پخشش نکنين.

 

متول

دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳
اسكاتلند چيه؟

اسكاتلند، قسمت شمالي يك جزيره قرمساقه. قسمت جنوبي اين جزيره تشكيل شده از انگلند و ولز. اسكاتلند خودش به طور سنتي تقسيم مي‌شه به دو بخش high lands كه شامل سرزمين‌ها و جزيره‌هاي شمالي ميشه، و low lands كه شهرهاي بزرگ و پرجمعيتش اون‌جا قرار دارند. نژاد اصلي‌شون نمي‌دونم چه كوفتي بوده، ولي خودشون وقتي مي‌خوان يه اسكاتلندي خيلي اصيل رو نشون بدند، معمولاً تصوير يك مرد قوي‌هيكل خيكي با ريش پرپشت و موي سرخ رو نشون مي‌دن. مردم هاي‌لندز بيشترشون اين شكلي‌ان. زبون اصلي اين‌ها «گي‌ليك» (Gaelic) بوده كه الان بجز يه 30-40 هزار نفر تو ده‌كوره‌هاي هاي‌لندز كسي به اين زبون صحبت نمي‌كنه.

اين‌ها به رسم و رسوم و فرهنگ سنتي‌شون «كي‌لي» (Ceilidh) مي‌گن. از  نماد‌هاي سنتي‌ كي‌لي، يكيش همين دامنيه كه مرداي اسكاتلندي مي‌پوشن. به اين دامن مي‌گن Kilt . اگر يه نفر جدي يا شوخي، يه جايي كه اسكاتلندي‌هاي خفن هستند، به اين دامن بگه Skirt، خشتكش رو به سرش مي‌كشند. كيلت لباسي نيستش كه به طور معمول مردم تو خيابون و سر كار و اين‌جور جاها بپوشند. معمولاً موقع مناسبت‌هاي ملي، مسابقه‌هاي فوتبال و راگبي تيم اسكاتلند، وقتي مي‌خوان خيلي كلاس بذارن و ... مي‌پوشنش. همراه كيلت ، جوراب، كفش، پيراهن، نشان، كيف، كت، شال و كلاه مخصوصي هم هست كه ديگه وقتهايي كه مي‌خوان خودشون رو از شدت سنت جر بدن، استفاده مي‌كنند. لباس رسمي ارتش اسكاتلند هم يه همچين چيزيه. زماني هم كه انگلند اسكاتلند رو اشغال كرده بوده، كيلت سمبل مقاومت اسكات‌ها بوده و پادشاه انگلند پوشيدنش رو ممنوع كرده بوده.

كيلت از يه نوع پارچه پشمي چهارخونه مخصوص به اسم تارتان درست مي‌شه. بيش از چندين هزار نوع طرح براي تارتان وجود داره. خونواده‌هاي اصيل اسكاتيش هر كدومشون تارتان خاص خودشون رو دارند

 

ساز ملی اسكاتلند، بگ‌پايپ (Bag pipe) هست. يه سازيه شبيه ني‌انبون بندري‌هاي خودمون. صداش هم خيلي شبيهه. منتها آهنگهايي كه باهاش مي‌نوازند خيلي كمتر انرژيكه. سمبل‌هاي ملي اسكاتلند، يكيش يه شير قرمزه كه از دهنش آتيش مي‌آد بيرون (خيلي شبيه نماد ولزي‌هاست). قديم قديم‌ها پرچم جنگشون اين نماد رو داشته (نمي‌دونم چي شده كه شير سمبلشون شده. حيوون بومي اين‌جاها يه جور سگ سياه پشمالو و يه جور گاو گنده پشمالوئه). يكي ديگه‌اش هم يه گلي‌ ئه كه تو هاي‌لندز رشد مي‌كنه. نمي‌تونم درست تشريحش كنم. مي‌تونين به فيلم سراسر بي‌ناموسي Brave Heart مراجعه كنيد. همون گليه كه دختره وقتي كوچولوئه سر قبر باباي ويليام والس، مي‌كنه و مي‌ده بهش و بعدش هم طرحش رو رو دستمال گلدوزي مي‌كنه.بعداٌ هم اون مسائل بی ناموسی پیش میاد که صلاح نیست خيلی باز بشه.

اسكاتلندي‌ها، بخصوص هاي‌لندي‌ها، از قديم آدماي كله‌خر و جنگجويي بودند. اون‌قدر كه هر وقت كشور خودشون هم درگير جنگ نبوده، مي‌رفتن جاهاي ديگه دنيا مي‌جنگيدند. مثلاً‌ يه مدتي تو قرن 15 كلي‌شون رفته بودند عضو ارتش سوئد شده‌بودند. اين‌ها مدت‌ها با انگليسي‌ها (انگلندي‌ها) جنگ داشتن. انگليسي‌ها از قديم مارموذي‌تر و سياست‌مدارتر و پيشرفته‌تر بودند. خلاصه اين‌ها خيلي با هم كل‌كل داشتن. گاهي وقتا اينا دهن اونا رو سرويس مي‌كردن. گاهي وقتا برعكس. اما معمولاً ، انگليسي‌ها يه قسمتي از اسكاتلند رو اشغال كرده بودند و اون‌ها در حال پس گرفتن زمين‌هاشون بودند. جالب اينه كه اولين شاهي كه تونست بدون خونريزي پادشاه هر دو ملت بشه، اسكاتلندي بوده. ننه‌اش كه ملكه اسكاتلند بوده، بعد از سه بار شوهر كردن و نفله كردن شوهرها مي‌ره سراغ شاه انگليس و خلاصه بعد از اين كه اون بابا رو هم نفله مي‌كنه مي‌گه الا و بلا كه بايد پسر من شاه بشه. همه هم مي‌گن سگ‌خور، بذار بشه.

خلاصه بعد از قرن‌ها جنگ و دعوا، فكر كنم از حدوداي قرن 16 و 17 اينا تصميم مي‌گيرن كه باهم يه كشور بشن. البته بازهم اون هاي‌لندي‌ها كه كله‌خرتر بودن، يه كم گوزگوز مي‌كنن كه بقيه زود خفه‌شون مي‌كنن. و از اين‌جا هست كه بريتانياي‌كبير شامل انگلند و اسكاتلند و ولز تشكيل مي‌شه و سه ملت غيور و شهيدپرور به اتفاق هم دهن بقيه دنيا رو به طرز مبسوطي سرويس مي‌كنند. بعدها ايرلند (شمالي) رو هم ضميمه خاك پرگهرشون مي‌كنن (البته بجز نصف دنيا كه قبلاً ضميمه كرده‌بودند) و الان به اين مجموعه گفته مي‌شه UK. ولي اسكاتلند، پارلمان، دولت محلي، تيم‌هاي ملي و كلي چيزهاي ديگه خاص خودش رو هنوز داره. پرچم فعلي انگلستان (UK) تركيب پرچم انگلند و اسكاتلنده.

 

اين انگلندي‌ها كلي واسه اسكاتلندي‌ها جك مي‌سازن. مثل ما كه به قول افرا واسه برزيليا جك مي‌سازيم. مايه اصليش هم خسيسي و حماقت اسكاتلندي‌هاست. خيلي بي‌پدرن اين انگلندي‌‌ها. حداقل من از اين اسكات‌ها تا حالا خسيسي نديدم. هر روز نصف پولي رو كه در ميارن مي‌رن مشروب مي‌خورن.

اسفناك‌ترين چيزي كه در اسكاتلند هست، لهجه‌شونه. مي‌تونم بگم ...خمي ترين لهجه دنياست. حتي خود بريتانيايي‌ها واسه‌شون سخته كه بفهمن. اگر هم متوجه نشي كه چي مي‌گن و بخواي كه دوباره بگن، 30 بار با همون لهجه و با همون سرعت تند تكرار مي‌كنند. نتيجه اين مي‌شه كه نمي‌فهميد چي مي‌گن و اونا هم فكر مي‌كنن شما منگليد.

بقيه‌اش باشه بعد.

از همه دوستان که در این اولین پست، ما رو با کامنت هاشون له کردند، شدیداً تشکر می شه. من مثل علیص بچه با شخصیتی نیستم که به همه کامنت ها جواب بدم. ولی این دفعه رو حالا یه کاریش می کنیم:

1-دانشجو : آقا هیچ کس نمی دونه چه طوری می شه junk comment ها رو بلاك كرد.

2-یلدا : شرمنده. نمی شناسم. وگرنه یه طبقه مخصوص وبلاگ شما از خودم در می کردم.

3-داوود : زود تر راه بنداز. فقط تو رو خدا، نوشتنت مثل حرف زدنت نباشه. یعنی پست هات از 40 صفحه بیشتر نشه.

4-بهداد : یادم باشه یه مطلب راجع به سگهای آلاخون والاخون و بی رگ و ریشه کانادایی بنویسم که این قدر به ما سگهای اصیل گیر ندن.

5-گاو خانواده : خیلی جات خالیه. اینجا این قدر آدم شکم گنده زیاده. جون می ده واسه شاخ زدن.

6-افرا : غیبت اصلی تو راهه. فقط دو سه روز صبر کن.

7-علیص : آقا شما فقط امر کن. هر فونتی بگی من از خودم همون رو در می کنم.

8-رستا : صبر کن قارداش. گاماس گاماس. یکی دو هفته عفت کلام داشته باشیم. بعد ...

9-مجید : ببم جان یادش به خیر. بچه بودیم. خوشگل بودیم ... خیلی سخت گذشت. (تو همون مجیدی که منبع تأمین کامنت مازیاره؟)

10-مريم : از پشتیبانی شما متشکریم : انجمن مبارزه با آزار و اذیت! کودکان

11-ATKT : به جواب افرا رجوع کنید. قراره به تو یکی کلی حال بدم.

12-مهدی س و... : آقا مخلصیم. مهشید که دنیا اومد بگو سایزش چنده واسش یه کیلت سفارش بدم.

13-رامکال : ای نفس. ای عزیز. عشق من کجا بودی؟ من دارم از فراق تو به خود می...شم. دار ته ...

14-پرستو : همون پرستو س؟ اگه آره حتماً بگین. آدم یه وقت به غریبه یه چیزی می گه ضایع می شه.

متول

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳
اندر منقبت وبلاگ نويسي ... يا ... من بهترين آدم دنيا هستم

وبلاگ‌های عليص و افرا رو خيلي دوست دارم. عين خودشون هستن. وقتي مي‌خوني فكر مي‌كني خودشون دارن باهات حرف مي‌زنن. خنده‌هاي بلند و ضايع‌كن افرا و هيجان و تندتند حرف زدن علي رو با اون زنگ مخصوص صداش كاملاً مي‌شه شنيد. وبلاگ‌ سيروس و محمدرضا رو هم دوست دارم. باعث مي‌شن تو يكي ديگه رو بشناسي. با اوني كه قبلاً ازشون مي‌شناختي فرق داره؛ ولي مي‌دوني كه خودشون هستن. البته هميشه يه وبلاگ رو صرف اون كه عين نويسنده‌اش هست نميشه زياد تحمل كرد. مثل اين وبلاگ‌هاي گل‌منگلي بچه دبيرستاني‌ها كه توش بين هر دوتا جمله 60 تا smiley مي‌ذارن و همه‌اش يا تفسير ترانه‌هاي داريوشه يا شرح پارتي هفته قبل و اين كه با هر دختري چند بار دست دادند.

با وبلاگ‌هاي ازمابهترون و وبلاگ‌هاي بچه دبيرستاني‌ها كاري نداريم، اما اون وبلاگ‌هاي دانشجويي كه زياد نمي‌شه باهاشون حال كرد، چند دسته هستند :

  1. وبلاگ‌هايي كه بفهمي نفهمي يه چيزايي براي فكر كردن و ياد گرفتن دارند ولي اين جوري‌اند : «من خيلي آدم خوب و كاردرستي هستم، خودم مي‌دانم و سعي مي‌كنم شما را هم به فيض برسانم. ته تمام موضوعات از ادبيات كلاسيك فرانسه گرفته تا اقتصاد بيمار و قتل‌هاي زنجيره‌اي رو در آوردم و نظر من حرف آخره. هميشه هم يك پوزخند مخصوص مخالفان كنار لبم هست»
  2. وبلاگ‌هاي «شرح خاطرات بي‌مزه و يخ براي اطلاع عموم: جوراب پاكردن و مربا خريدن من و خانواده، هيجان انگيزترين اتفاق‌هاي دنيا هستند كه همه‌تون براش دارين هلاك مي‌شين.»
  3. وبلاگ‌هاي «من خيلي بامزه و باحالم. البته خفن و كاف‌كاف هم هستم.اين كليشه‌هايي هم كه به خوردتون مي‌دم end خلاقيته. تازه گاهي وقتا احساس و انديشه هم از خودم در مي‌كنم. تو همه وبلاگ‌ها هم با يه كليشه خيلي ابتكاري! كامنت مي‌ذارم.»
  4. وبلاگ‌هاي «خودمون مي‌چسيم. روش كايت سواري هم مي‌كنيم. خيلي‌ هم احساسات پاك و اصيل داريم. قربون خودمون بريم»
  5. وبلاگ‌هاي اين مدلي : «من از وقتي رفتم خارج از كشور تازه فهميدم كه چقدر روشن فكرم. با اوني كه تو ايران بودم خيلي فرق دارم. به بعضي اتفاقات و چيزهاي تو ايران هم گير مي‌دم. ولي نه زياد. مواظبم دمم لاي تله نره كه اگه يه وقت خواستم، بتونم برگردم.»

هميشه وقتي با بچه‌ها مي‌نشستيم و غيبت اين و اون رو مي‌كرديم، آخرش به يه نتيجه خيلي منطقي مي‌رسيديم: «چقدر بقيه آدم‌ها بدند ها. خوش به حال خودمون كه از همه بهتريم» . حالا من هم واقعاً بايد قربون وبلاگ خودم كه احتمالاً تركمون‌تر از تمام اين وبلاگ‌هاي بالاست، برم.

الغرض، اي كساني كه تفت‌هاي من رو مي‌خونيد، از (معذرت مي‌خوام) ريدن (خاك بر سرت. تمام  وبلاگت پر از فضولات حيواني و انسانيه اون وقت سر يه ريدن ناقابل معذرت خواهي مي‌كني) به وبلاگ اين‌جانب در كامنت‌هاتون اصلاً مضايقه نكنيدچون ممكنه كار به جايي برسه كه يه وقت يكي ديگه يه وبلاگي راه بندازه و بنويسه:

....

....

6.  وبلاگ‌هاي «من چون هيچي ندارم الكي تو وبلاگم فحش مي‌نويسم كه ملت بخندن. خيلي هم تفت‌هايي كه مي‌دم به هيكلم نمي‌آد. مال اين حرفا نيستم»

 

متول

[ خانه | بايگاني | نامه در وکنيد ]


اين جاها خوبه. سر بزنين

 

 

فهرست وبلاگ ها به ترتيب گردگيري شدن

 

 

 

 

 

 

 

سايت هاي خبري

 

آفتاب از کدوم طرف در اومده مهربون شدي

BBC

گويا

 

تفت

 

نبوي

 

 


خانه
بايگاني
نامه در وکنيد


 

ÌÒíÑå ÇÓÑÇÑÂãíÒ

:لوگوي وبلاگ

">

Danshjoo List

 


کنتور