اين وبلاگ در بعضي موارد حاوي حرفهاي زشتي است که بچه هاي بد توي کوچه مي زنند. پيشاپيش به عزيزاني که به کلمات زشت حساسيت دارند هشدار داده مي شود

جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥
طرح اوليه قسمت هفتاد و پنجم سريال نرگس يا A Practical Guide for L_e_s_b_i_a_n_s

  • (مكان: داخلي، خانه عموي نرگس)

نرگس با چادر نماز نشسته‌است و در حالت بهت به نقطه‌اي دور مي‌نگرد. سمانه وارد مي‌شود و نرگس را مي‌مالد. نرگس به سمانه نگاه نمي‌كند و همچنان مبهوت است. سمانه باز هم او را مي‌مالد.

سمانه : قوووربونت برم، تو چرا با خودت اين كارها رو مي‌كني؟

نرگس (با حالت بهت شديد): سمانه، من بايد ...

(حرفش را ناتمام مي‌گذارد. به نقطه‌اي ديگر مي‌نگرد و بهت مي‌كند.)

سمانه: عزيزم بيا قرصت رو بخور. خيلي تب داري. (اين همان تبي است كه از قسمت پنجاهم تا به حال ادامه دارد.)

(سمانه شانه‌هاي نرگس را مي‌مالد)

(تلفن 39 بار زنگ مي‌زند و سمانه پس از 7 دقيقه گوشي را برمي‌دارد.)

سمانه: بله ... بله ... از ايشون چي‌ مي‌خواين؟ ... باشه ... نرگس جان، بيا يه آقا باهات كار داره.

نرگس: چي؟؟؟ يه آقا؟ (نرگس شديداً حالت بهت و تعجب دارد)

(سمانه گوشي را به نرگس مي‌دهد و بازوي نرگس را مي‌مالد.)

نرگس : بله ... شماييد آقاي شوكت ... شما يك آدم عقده‌اي بدبخت رواني كلاش مادر... گاو سگ‌پدر ك...ني هستيد ... ريدم به قبر پدرت شوكت.

(نرگس در حالت بهت گوشي را رها مي‌كند و شروع به ول شدن روي زمين مي‌كند. سمانه در بين راه او را مي‌گيرد و گردن نرگس را مي‌مالد.)

سمانه: چي گفت؟

نرگس: (با حالت بهت به جهت مخالف سمانه نگاه مي‌كند) سمانه! نسرين!

(سمانه قسمت‌هاي برجسته‌اي از نرگس را مي‌مالد و در حالي كه اشك مي‌ريزد، سر تكان مي‌دهد.)

  • (مكان: داخلي، تلفن‌خانه‌اي در كردستان)

(نسرين در يك كابين تلفن ايستاده است و شماره‌هاي مختلفي را مي‌گيرد كه هيچ‌كدام جواب نمي‌دهند. 3 عدد زن با لباس كردي بسيار بسيار نو و شيك به طور متناوب و در فاصله‌هاي 10 ثانيه‌اي به تنها كابين تلفن موجود ديگر، وارد، و سريعاً خارج مي‌شوند.)

  • (مكان: داخلي، دفتر محمود شوكت)

(با تلفن صحبت مي‌كند.)

شوكت: ابراهيمي، معلوم هست تو كدوم گوري هستي؟ ... اين نرگس خانوم بدجوري داره موي دماغ ما مي‌شه. بايد يه نقشه‌اي بكشيم ... آره، يه نقشه خوب ... ديگه خودت مي‌دوني. يه نقشه توپ بكش كه ديگه هوس نكنه با من در بيفته ... آفرين، اي خواهر... عجب نقشه‌اي!

(زهره وارد دفتر مي‌شود. لبها را غنچه كرده. دهانش در حدود 2 سانتيمتر از ارتفاع و 1 سانتيمتر از عرض باز است. حالت عصبي دارد.)

شوكت: باشه، باشه. بعداً بهت زنگ مي‌زنم.

زهره: باباااااا! شما واقعاً ديگه شورش رو در آورديد. شما هميشه بهروز رو لوس كرديد. از جون مجيد چي‌مي‌خوايد؟ چرا نمي‌ذاريد ما زندگي‌مونو بكنيم؟

(مجيد پشت در فال‌گوش ايستاده است و سيگاري را شبيه به دسته بيل به دست گرفته است. سيگار فقط دود مي‌شود و مجيد به آن كاري ندارد.)

مجيد (آهسته) : اينو خوب اومدي!

(شوكت مي‌لرزد. نعره مي‌زند. قلبش را مي‌گيرد. خودش را روي صندلي مي‌اندازد. رستم وارد مي‌شود. در حالي كه باسنش را با طول موج يك متر تكان مي‌دهد، دو دستي توي سر خود مي‌زند.)

رستم: اي واي، آقا، چي ثد؟ اي داد، ديدي چه خاكي به ثرمون ثد؟

(زهره با دهان باز به ارتفاع 4 سانتيمتر و عرض يك سانتيمتر، حركت‌هاي ريزي به سرش مي‌دهد و با حالت قهر به سمت ديگري نگاه مي‌كند.)

  • (مكان: داخلي، اتاق كنفرانس شركت احسان)

(جلسه‌اي با حضور 10 نفر تشكيل شده‌است. آقاي كياني با ريش كوتاه، يك آقاي دكتر با ريش انبوه و لبخند دائمي و 8 نفر كارگر ساختماني با كت و شلوار و مقدار مناسبي سبيل كه در طول جلسه حرفي نمي‌زنند و تنها سر تكان مي‌دهند، حاضرين جلسه هستند.)

كياني: آقاي دكتر، همون طور كه مي‌دونيد، پروژه تحقياتي قبلي ما با موفقيت انجام شد. ما در اون پروژه تونستيم يك نمودار با Excel بكشيم كه مصرف گاز رو در 5 سال گذشته نشون مي‌داد.

دكتر: آفرين، واقعاً عاليه. من خيلي به شما اميدوارم. براي همين يه پروژه بزرگ تحقيقاتي ديگه براي شما دارم. مي‌دونيد كه ...  مملكت ما به جوون‌هاي فعالي مثل شما خيلي احتياج داره. هه هه هه هه!

(همه مي‌خندند و به هم نگاه مي‌كنند.)

كياني: آقاي دكتر، شما هنوز هم مثل دوران دانشكده، بذله‌گو و شوخ هستيد! حالا در مورد پروژه حرف بزنيد.

دكتر: با توجه به كمبود انرژي در آينده و فوايد متعدد انرژي هسته‌اي، و هم‌چنين، نظر به تجربيات شما در زمينه بهينه‌سازي مصرف انرژي، شما بايد ضرورت استفاده از انرژي هسته‌اي را با توجه به محورهاي زير بررسي كنيد:

  1. انرژي هسته‌اي و نقش آن در پيشبرد اهداف مقدس نظام

  2. فوايد انرژي هسته‌اي در درمان بيماري ايدز

  3. حضور پرشور مردم مسلمان و هميشه درصحنه كشور مقدس‌مان در تظاهرات خودجوش، براي دفاع از حق مسلم جمهوري اسلامي در استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي

  4. نقش صهيونيست‌ها در اخراج دانشجويان محجبه از دانشگاه‌هاي فرانسه و تأثير آن بر صادرات نفت عراق به نفع كمپاني‌هاي صهيونيستي

كياني (با ريش بسيار بلند!): آقاي دكتر فراموش كرديد، از محور مهمي مثل «صرفه‌جويي حاصل از به كارگيري انرژي هسته‌اي به جاي انرژي حاصل از سوخت‌هاي فسيلي در ضدعفوني كردن شرت بيماران سرطاني» ياد كنيد.

(دكتر رويش را به سمت دوربين بر مي‌گرداند و در حالي كه يك نمودار در دست گرفته‌است، دستي به ريشش مي‌كشد . لبخند مي‌زند.)

دكتر: بله . هه هه هه!

(جلسه ادامه مي‌يابد.)

  • (مكان: داخلي، خانه عموي نرگس)

(نرگس مبهوت به عكس‌هاي نسرين و مادرش نگاه مي‌كند. سمانه با يك ليوان آب در دست، وارد مي‌شود.)

نرگس (با حالت بهت و پشت به سمانه): سمانه جان، تو برو خونه. آقاي هدايت نگران مي‌شه. آخه در زندگي شما زخم‌هايي است كه همچون خوره، روح انسان را در تاريكي مي‌جود.

سمانه: من بهش زنگ زدم. قرار شد با بچه بره پيش مادرم. من امشب پيشت مي‌مونم.

(نرگس باز هم پشتش را به سمانه مي‌كند. خيره به دوربين مي‌نگرد. چند بار سرش را تكان مي‌دهد و دوباره با بهت بيشتر به دوربين نگاه مي‌كند.)

نرگس: سمانه، من ...

سمانه: عزيزم.

(سمانه در حالي كه لبهايش را مي‌گزد و نرم‌نرمك گريه مي‌كند، بخش‌هايي از نرگس را كه اگر نام آن‌ها برده شود، اين وبلاگ فيلتر خواهد شد، مي‌مالد.)

(نور fade مي‌شود.)

(تيتراژ پاياني)

 

 

 

 

 

 

متول

[ خانه | بايگاني | نامه در وکنيد ]


اين جاها خوبه. سر بزنين

 

 

فهرست وبلاگ ها به ترتيب گردگيري شدن

 

 

 

 

 

 

 

سايت هاي خبري

 

آفتاب از کدوم طرف در اومده مهربون شدي

BBC

گويا

 

تفت

 

نبوي

 

 


خانه
بايگاني
نامه در وکنيد


 

ÌÒíÑå ÇÓÑÇÑÂãíÒ

:لوگوي وبلاگ

">

Danshjoo List

 


کنتور