اين وبلاگ در بعضي موارد حاوي حرفهاي زشتي است که بچه هاي بد توي کوچه مي زنند. پيشاپيش به عزيزاني که به کلمات زشت حساسيت دارند هشدار داده مي شود

شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳
مرغ دريايي چه گفت؟

قبلاً درباره مرغ دريايي خزعبلاتي گفته بودم. چند روزي است که بد جوري مريدش شده‌ام.

من اشتباه کردم. ‌اعتراف مي‌کنم که در حق اين جانور خارق‌العاده جفا کرده‌ام. پيش از اين فکر مي‌کردم تنها هنر اين مرغ‌ها آن است که هر روز عده زيادي‌شان دور هم جمع ‌شوند و اين کارها را بکنند:

·       اول صبح، روي چيزهايي که بهتر است تميز باشند، (مثل آينه بغل ماشين‌ها، مجسمه‌هاي يادبود، نيمکت‌هاي کنار خيابان و ...) مي‌نشينند و براي آن که ماتحت مبارک‌شان را براي عمليات ارزشي فضله اندازي در طول روز گرم کنند، به صورت تمريني، آن‌ چيزها را به شيوه نئو امپرسيونيستي رنگ سفيد مي‌زنند.

 

·       در حال نشستن و فضله انداختن، مثل بعضي از هم وطنان که براي اولين بار بلاد کفر را مي‌بينند، آن قدر گردن‌شان را چپ و راست مي‌کنند و زير و بالاي مردم را ديد مي‌زنند تا يکي از هم‌نوعان‌شان که استثناءً در حال پرواز است، از بالاي سرشان رد شود و صدايي شبيه به قارقار از خودش درآورد (که از اين به بعد به آن غارغار مي گوييم). در اين وقت همه با هم پرواز مي‌کنند و به صورت دسته‌جمعي مشغول علافي مي‌شوند.

 

·       در حال پرواز و فضله انداختن، به پرند‌ه‌هاي کوچک‌تر الکي گير مي‌دهند. اگر کفتر بدبختي در نزديکي آن‌ها پرواز کند، آن قدر اطرافش مي‌پلکند و غارغارکنان متلک مي‌گويند که حيوان بدبخت يا سقوط مي‌کند يا مي‌خورد به تير چراغ برق. اگر دو تا سار روي شيرواني نشسته باشند و مشغول اختلاط باشند، به طور غافل‌گيرانه چنان غارغاري پشت سر آن‌ها سر مي‌دهند، که برق از يکي از اعضاي تحتاني پرنده‌هاي نگون‌بخت بپرد. براي مرغ دريايي فرقي نمي‌کند كه آن دو سار چه رابطه‌اي باهم داشته باشند. ممکن است به هم محرم باشند، ممکن است نامحرم باشند ولي حدود لازم را رعايت کنند، ممکن است تحت تأثير بي‌ناموسي رايج در فرهنگ منحط غرب، توي بغل هم باشند و از همه بد‌تر ممکن است علاوه بر ناموس، غيرت هم نداشته‌باشند و نعوذ بالله هيچ‌کدام‌شان قادر به تخم‌گذاري نباشند. در هر صورت فرقي نمي‌کند. مرغ دريايي فضله‌اش را مي‌اندازد و غارغار مي‌کند. (نمي‌دانم چرا به ياد جواتـان غيور سر ميدان انقلاب و ميدان ولي‌عصر افتادم.)

·       در بين علافي‌هاي روزانه، براي رفع خستگي چند دقيقه‌اي هم ماهي مي‌گيرند و غذا مي‌خورند. اگر ماهي نباشد به موش و سوسک و کرم خاکي و ته مانده همبرگر هم راضي هستند. بديهي است که در هر صورت از فضله انداختن غافل نمي‌شوند. مثل هنريک لارسن که مي‌گويند در خواب هم گل مي‌زند، مرغ دريايي حتي در خواب هم مي‌فضلد! (اگر من فقط يک هفته مي‌توانستم مثل اين‌ها زندگي کنم، مطمئنم وزنم از 90 کيلو مي‌شد 30 کيلو. و صد البته بعد از آن نياز مبرمي هم به بخيه پيدا مي‌کردم.)

اما مبادا که اين هماي بهشتي را فقط کارخانه تبديل اکسيژن به ان بدانيم.

جواهر است. نابغه است. نظير ندارد.

مدتي است که يک آقا يا خانم مرغ دريايي در نزديکي منزل ما آشيانه ساخته‌اند. از آنجايي که آشيانه را معمولاً به قصد گذاشتن تخم بنا مي‌کنند، حدس مي‌زنم بايد خانم باشند. بنده تا به حال فقط یکی دو بار موفق به زيارت‌شان شده‌ام ولي صداي دل‌نشين‌شان هر از گاهي گوش‌مان را مي‌نوازد.

استفن‌ خان عزيز ما در عين زمختي و بي‌حس بودن، نسبت به بعضي چيزها بسيار حساس هستند. يکي از آن موارد، بعضي صداهاي خاص هستند. مثل صداي شير آب موقع ظرف شستن، صداي گيتار برقي کازينوي بغل خانه که انگار از ته چاه در مي‌آيد (نه صداي بلندگوي 200 واتي راديوي مسخره‌ خودشان)، صداي باز کردن پنجره، و ...

وقتي يکي از اين صداها در بيايد، هر چند هم که آرام باشد، اگر حتي 5 ساعت باشد که خوابيده باشند، مثل سپند بر سر آتش از جا مي‌پرند و ناسزا مي‌گويند. اگر آن صدا طول بکشد، پنجره‌شان را باز مي‌کنند و فرياد مي‌زنند. (از شما چه پنهان، از آن‌جا که بنده در اين‌جا بچه مظلوم شده‌ام و نحسي‌هاي دسته‌گل خانم هندرسون را بيشتر از حد معمول تحمل مي‌کنم، زياد بدم نمي‌آيد که صداي گيتار برقي آن کازينو گاهي وقت‌ها بلند شود.)

حوالي ساعت 5 صبح بود كه مرغ مذكور غارغار كردن را شروع كرد. با يك صداي تكرار شونده يكنواخت و نسبتاً آرام غار مي‌زد!(آخر فعل) من هنوز نفهميده‌ام انگيزه آن مرغ از غارغار كردن در آن موقع صبح چه بود. اگر كسي راجع به ساعات جفت‌گيري مرغ‌هاي دريايي اطلاعاتي دارد لطفاً به من بگويد.

به هر ترتيب، بلبل بوستان طرب، حضرت استفن، از خواب پريدند. ابتدا آرام فحش مي‌دادند. به طوري كه فقط من بيدار شدم. سپس چون صداي مرغ دريايي قطع نشد، بلندتر داد زدند تا يكي دو تا از همسايه‌ها هم بيدار شوند. چون باز هم افاقه نكرد، پنجره اتاقشان را باز كردند و خود مرغ دريايي را به طور مستقيم، مورد تهديد و عتاب قرار دادند. در اين‌جا بود كه مرغ دريايي، گويا معني صحبت‌هاي برادر استفن را فهميد. چون شروع كرد به بلندتر غارغار كردن. هر چه استفن بلندتر فحش مي‌داد، مرغ دريايي هم شديدتر فرياد مي‌كشيد. كار به آن‌جا رسيد كه استفن نعره مي‌زد و در اين بين حتي به همسايه طبقه پايين هم فحش مي‌داد. من چيز زيادي نمي‌فهميدم. فقط احساس مي‌كردم كه هر از گاهي در بين اف- يو- سي- كي هايي كه مي‌گويد، كلمات ديگري هم به گوش مي‌رسند.

مطمئنم مرغ دريايي كاملاً منظور او را متوجه مي‌شد. دقيقاً جوري غارغار مي‌كرد كه اگر يك انسان مي‌خواست با استفن دعوا كند و لجش را دربياورد، همان‌طور داد و بيداد مي‌كرد. استفن ديوانه شده بود. پنجره را بست. خودش را به در و ديوار مي‌زد. حاضرم شرط ببندم كه پايه تختش را هم گاز گرفت. مرغ دريايي هم‌چنان با خونسردي غارغار مي‌كرد. استفن تقريباً‌ به گريه افتاده‌بود. در اين لحظه بود كه اتفاق دراماتيك داستان روي داد: استفن غارغار ‌كرد. پنج دقيقه، در نهايت استيصال، فرياد مي‌زد و غارغار مي‌كرد. باور كردني نبود.

بعد از آن درحالي كه يك بالش را گاز گرفته بود و بالش ديگري را روي سرش فشار مي‌داد، به اتاق ديگري رفت. مرغ دريايي براي آن كه مطمئن شود حريفش را با نهايت اقتدار شكست داده‌است، نيم ساعت ديگر هم غارغار كرد. و من با وجود آن كه بدخواب شده بودم، در نهايت بدجنسي، اصلاً ‌از اين ماجرا ناراحت نبودم.

این خودشه! همین امروز صبح ازش عکس گرفتم. 

این خودش است

 

اي مرغ نازنين، اي‌ كاش مادرت گاو بود، تا مي‌گفتم شير مادرت حلالت باشد.

كاري كردي كه من هرگز نمي‌توانستم انجام دهم. دلم بسي خنك شد.

فقط اي كاش مي‌دانستم آن شب به استفن چه مي‌گفتي.

 

متول

[ خانه | بايگاني | نامه در وکنيد ]


اين جاها خوبه. سر بزنين

 

 

فهرست وبلاگ ها به ترتيب گردگيري شدن

 

 

 

 

 

 

 

سايت هاي خبري

 

آفتاب از کدوم طرف در اومده مهربون شدي

BBC

گويا

 

تفت

 

نبوي

 

 


خانه
بايگاني
نامه در وکنيد


 

ÌÒíÑå ÇÓÑÇÑÂãíÒ

:لوگوي وبلاگ

">

Danshjoo List

 


کنتور