بابا فعال!

محض اين که يه وقت فکر نکنند غير فعال هستيم. 

/ 2 نظر / 30 بازدید
شب های سفيد

مي دونم كه يك نفر هست زير اين گنبد سنگي. كه مياد رو آسمونم مي كشه يه قوس رنگي. اون كه از تبار دريا ، اون كه از نسل ستاره س . وقتي باشه هر دقيقه يه تولد دوباره س . اون كه آينه ي اتاقم از حضورش بي نصيبه . توي اينه من نشستم اما من با من غريبه . فرصتي نمونده اي عشق ! اين صدا صداي مرگه. آخرين فصل جوانه ، فصل جون دادن برگه . از تو قصه ها طلوع كن تا غروب من بميره . زير خاكستر سردم ، شعله ي تو جون بگيره . يكي بايد اينجا باشه كه من رو بدزده از من . با من از خودم خودي تر ، بين تن باشه و پيرهن . يكي بايد اين جا باشد كه شب رو كم كنه از روز. روز تازه يي بياره جاي اين روز غزلسوز . يكي بايد اينجا باشه ، اوني كه مثل كسي نيست . وقت سر دادن آواز مثل اون همنفسي نيست. فرصتي نمونده اي عشق ! اين صدا صداي مرگه. آخرين فصل جوانه ، فصل جون دادن برگه . از تو قصه ها طلوع كن تا غروب من بميره . زير خاكستر سردم ، شعله ي تو جون بگيره. موفق باشي. خوشحال مي شم که به وبلاگ من هم بزنيد .

متين

خرولي، گناه داره، برو به وبلاگش بزن!!!