ادينبورگ چه جور قبرستونيه؟

ادينبورگ يه شهر قديميه كه مركز سياسي و فرهنگي اسكاتلند محسوب مي‌شه. پارلمان و دولت محلي اسكاتلند توي ادينبورگه. البته از نظر تجاري گلاسكو شهر مهم‌تريه. جمعيت ادينبورگ حدود 500 هزار نفره. كنار یه خلیج به نام Firth of Forth قرار گرفته که به دریای شمال مربوطه. از عصر آهن آدم اينجا زندگي مي‌كرده. از قرن هفتم ميلادي كه يه پادشاه محلي به اسم ادين سربازاش رو اينجا جمع كرده اسم شهر شده ادينبورگ يا ادينبرا و پايتخت اسكاتلند شده. البته اين ادينبورگ هم يه تركيب انگليسيه كه به خورد اسكات‌هاي بدبخت دادند. حدود قرن دهم ميلادي يه قلعه بالاي يه تپه وسط شهر ساختند كه هنوز سر و مر و گنده سرجاشه و مهم‌ترين جاذبه توريستي اينجاست. اين قلعه‌ كلي جريان داره. ناموس اسكات‌هاست. فقط يه بار انگليسيا تونستند تصرفش كنند كه اونم بعد از 20-30 سال اسكات‌ها پسش گرفتند. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

قلعه ادینبورگدر ورودی قلعه 

بافت قديمي شهر خيلي خوب حفظ شده. ساختمون‌هاي 200-300 ساله‌اي كه هنوز استفاده مي‌شن، كم نيستند. كف خيلي خيابون‌ها هنوز سنگ‌فرشه. يه عالم مجسمه و ساختمون و كليساي قديمي همه جاي شهر هست. حتی تاکسی هاشون رو هم سعی کردند که شکل تاکسی های قدیمی بسازند.

  

تاکسی های ادینبورگ

یه رسمی که دارند اینه که کنار خیابون ها، تو پارک ها و خلاصه همه جای شهر کلی نیمکت هست که نذریه!! درست مثل سقا خونه های ما. رو هر نیمکتی یه پلاک هست که معمولاً تاریخ تولد و مرگ نذر کننده و شغلش یا کار مهمی رو که انجام داده نوشته  اند. یه دفعه تو پارک یه نیمکتی دیدم که  رو پلاکش نوشته بود "به یاد مارتا و رابرت کالینز که ساعتهای خوب زیادی رو اینجا گذروندند." عکسش این زیره:

نیمکت یادگاری 

طبيعت خيلي قشنگي‌ داره. يه عالم گل نرگس هلندي و لاله هر جايي كه مي‌شده كاشتند. بهارش واقعاً رویاییه. این قدر شکوفه رو زمین ریخته که آدم فکر می کنه برف صورتی اومده.

بهار در ادینبورگ  بهار در ادینبورگ

تو رودخونه‌هاي شهر كلي قو هست كه خيلي با آدم‌ها رفيقن. مرغ دريايي ، كه سه چهارم عمرش رو مشغول ريدن رو سر مردمه، بيشترين پرنده‌ايه كه مي‌شه ديد. وسط شهر یکی دو تا پارک حفاظت شده و چند تا تپه سرسبز و سراپا گل هست که خیلی قشنگه. مردم هم خيلی مواظب اين پارک‌ها هستند. يه دفعه يه آقايی ديدم که چند تا کيسه دستش گرفته بود و هر جايی که سگش توی پارک پی‌پی می‌کرد (حتی زير بوته‌ها)، می‌رفت جمع می‌کرد و می‌ريخت تو کيسه.

پارک حیات وحش  پارک حفاظت شده

قو

اما معروفيت ادينبورگ بيشتر به خاطر دو چيزه.

تمام اوقات سال تو اين شهر داره جشنواره و فستيوال هنري برگزار مي‌شه. تعداد سالن‌هاي تئاتر و موسيقي، موزه‌ها و گالري‌هاش خيلي زياده. من تا حالا يكي دوتا فيلم ايراني رو كه نتونسته بودم تو ايران ببينم، تو جشنواره‌هاي اينجا ديدم. خلاصه بهش مي‌گن شهر جشنواره‌ها.

اما ادينبورگ به خاطر كافه‌ها و بارهاش هم كلي معروفه. بيش از نصف مغازه‌هاي اين شهر (شايد هم بيش از دو سوم)، يا باره يا كافه يا رستوران يا پاب (يه جور بار سنتي). جي.كي.رولينگ هم كه اهل ادينبورگه، كتابهاي هري‌ پاتر رو تو يكي از همين كافه‌ها نوشته.

آقا اين ملت مثل اسب مشروب مي‌خورن. واحد آبجو خوري‌شون «پينت» هست. پينت حدوداً شش دهم ليتر مي‌شه. اينا به راحتي روزي 3-4 پينت آبجو رو مي‌خورند. استادم مي‌گفت تا قرن 18 مردم اصلاً آب نمي‌خوردند. به جاش آبجو مي‌خوردند. تازه بعد از آبجو هم مي‌رن سراغ مشروب‌هاي سنگين‌تر. ويسكي‌هاي اسكاتلند هم خيلي معروفه.

6-7  تا دانشگاه تو ادينبورگ هست. از همه قديمي‌تر University of Edinburgh هست كه حدود 400 الی 500 سال سابقه داره و خيلي هم دانشگاه معتبريه. اين دانشگاهي كه من هستم (Napier) دانشگاه جووني محسوب مي‌شه. تو اين جزيره كوفتي، دانشگاه جوون به دانشگاهي مي‌گن كه كمتر از 200 سال قدمت داشته باشه. دانشگاه آكسفورد 1000 سال و كمبريج 800 سال قدمت دارند.

قبلاً انتظار داشتم كه مردم خيلي باكلاس باشند. ولي بيشتر اينها مثل ما، دست تو دماغشون مي‌كنند، مي‌گوزند (در ملاء عام) ، آروغ مي‌زنند مثل اسب، شلخته لباس مي‌پوشند و ... حتي بعضي از جوون‌ها كنار خيابون تف هم مي‌اندازن. از چراغ قرمز عابر پياده هم رد مي‌شن (البته تقريباً يك صدم تهران) ...

ولی کلاً بجز استفن بقیه شون مردم مهربونين. الان خیلی از دست این پسره عصبانیم. 99% وجودش خوکه و فقط 1% اون خوبیهایی که پریروز گفتم. این ها جدیدترین عکساشن. پریشب که لش مستش رو آورد خونه، خوشبختانه اون قدر مست بود که نتونست آواز بخونه و فایل های من رو پاک کنه. ولی اومد تو اتاقم و عین یه تیکه پهن افتاد رو تختم. با هزار مصیبت بلندش کردم و بردمش تو اتاق خودش . انداختمش رو تخت خودش. حتی کفشش هم نمی تونست در بیاره ...

 استفن مست استفن مست

دوست عزیزی به نام آقا یا خانم لین چان خواستار تعدادی لینک برای موسیقی مجانی کی لی با بگ پایپ شده بودند. سعی می کنم تا چند روز آینده زیر بقیه لینک ها همین سمت راست، یه سری لینک راجع به اسکات ها اضافه کنم.

/ 9 نظر / 11 بازدید
davood

جالب بود. زحمت کشيدی. پدر جان: تو چرا با يه دانشجو هم خونه نشدی؟ نکنه خسيس بازی درآوردی؟ به هر حال من فکر کنم اگه مشکلت رو به استاد راهنمات يا دوستانت بگی خوب باشه. در ضمن شايد بتونی يه اتاق يه نفره کوچک گير بياری.

مهدی

جریانش خیلی طولانیه داوود جان. همین خونه هم سخت گیرم اومد. جای خیلی خوبیه ولی ...

Maziyar

اتفاقا مهدی جان با اينکه اينجوری سخت‌تره ولی نکات جالبی هم داره. حداقل برای ما!

shirin

مهدی خيلی خوب توصيف کردی. اروپا خيلی جالبتر از اينجاست چون فرهنگ و قدمت داره. يه هو هوس کردم بيام اونجا ولی فقط به خاطر اين مرغهای دريايی نمی آم. اميدوارم اين هم خونه ای تو هميشه اينقده مست باشه که ولو شه نتونه به تو آزار برسونه. برو کتابخونه درس بخون استفن نباشه. شاد باشي

مهدی

به نازيلا : اون لينکBBC رو دوباره فعال کردم. چون حجمش زیاده برش داشته بودم.

اين مرد

اگه می خوای پوز اين پسره استفن رو بزنی ... يه شب که حالش خيلی توپه و اصلا هم مست نیست و باید زود بخوابه که صبح زود بيدار شه بره سر کارش ... تو عين اسب يا مث خر (شرمنده‌ی مهدی شریف!) مست کن و مث يه خوک خودتو بنداز رو تختش و حتی می‌تونی تو تختش بشاشی و خلاصه هر گلی که خواستی به سرش بزن. درست می‌شه عين بچه‌ی آدم. می‌شه يه بچه مثبت تو مايه‌های علی‌رض.

مهدی

ای بابا اين مرد جان٬ يک گه پرروييه که نگو. چون پسر صاحبخونه است زياد نمی‌تونم حالش رو بگيرم. ولی وقتی خواستم برم حتماْ قبلش می‌...شم رو تختش.

مهدی

در ضمن اين مست کردن‌هاش که خنده‌ داره. وقت‌هايی که بی‌ چشم و رو می‌شه حالم رو شديداْ می‌گيره.

Narges

خدا بهتون صبر جميل بده!