ياد آر ز شمع مرده، ياد آر

عمران صلاحي

طناز نجيب و خجالتي هم رفت. به خاطر بي‌همه‌چيز نبودن، زياد سختی کشیده بود. آدم‌های کمی رو می‌شناسم که این بشر رو از نزدیک دیده بودند و عاشقش نبودند. یکی از این استثنائات، قاضي معروف همشهري ما است.

به قول متين، ما كه از حكمت خدا سر در نياورديم. بعضي‌ها كه تو دوران كودكي‌شون با تيرانوسوروس‌ها تو كوچه فوتبال بازي مي‌كردند، بايد تا چند قرن ديگه هم ما رو از حيات گهربار و صداي پيرزن‌وار خودشون محظوظ كنند؛ اون وقت يكي مثل عمران ...

/ 7 نظر / 18 بازدید
امید

من اونقدر نمی شناختمش! اما از ديروز آن قدر که درباره اش خوندم تازه دستگيرم شده که اونا که ناراحتند چه به جا ناراحتند و اونا که خوشحالن (همبازی های اين دايناسوره چی چی سوروس و اهل عباشون!) چقدر به جا نفس های راحتی درون شش های پینه بسته شون می کنن! اگه بعضیا نبودن کی باید تایید ما رو از عالم بالا می گرفت! (عمر که زیاد شد آدم راه و چاه اخذ تاییدیه از عوالم بالا را یاد می گیره، خدا رو شکر به عمرهای پر برکت تایید گیران قوم ما)

امید

به به ! چه وبلاگ خيلی قشنگی داريد. آقا اصلن شما آخر وبلاگيد! اينا همه صد البت! اما اينا رو گفتم که آخرش بگم اين وبلاگ من بيد! بيا يه بار ببين ! چون فک کنم يه بار بيشتر نشه نوشت

بهاره

گل پسرِ يه نظریه جدیدی دروکن. دلمون گرفت!!

آميرزا

خيلی وقته نيومدم اينجا. آمدم و کلی از نوشته هات را يه جا خواندم و باز هم از ته دل خنديدم. خوبی؟ عکس چوق به دست های پدر سوخته علی پروش را هم اين پايين ديدم. يادش به خير . دهن علی پروش سرويس.

آميرزا

آهای مهدی شريف!!! خبر بدهم تو را از اينکه مدت طويل به اينجا سر زدم و تو از لااااکت به در نشدی؟

آمیرزا

آآآآآآی مهدی شريف.ايا خبر کنم تو را که آمدنت را به وبلاگم، تفال به نيک زديم و قربان ها کرديم ؟

آمیرزا

آی مهدی شريف. قبل از اون آژ کردنت، من دعوتت کردم بازی شب يلدا. بيا و بنويس بی زحمت. بعدش هم اون آپ طوفانی را انجام بده.