آیین دوست یابی

اون بچه هایی که تو این یکی دو ماه اخیر باهاشون ارتباط داشتم، می دونند که مهم ترین مشکلم تو اینجا، پیدا نکردن دوست صمیمیه.

ولی بالاخره فهميدم كه تو اين مملكت با كدوم گروه از آدما مي‌تونم دوست اين‌جوري (انگشت‌های در هم قلاب شده) بشم.

بيشتر جاهايي كه مي‌رم، از سينما و پارك و نمايشگاه گرفته، تا کنسرت و بقیه چیزها، تعداد زيادي پيرزن دور و برم مي‌بينم. نه این که همه پیر باشندها. اتفاقاً جوون زیاد دارند. خوبش رو هم دارند! مردم خیلی خونگرمی هم هستند.

ولی من به شكل تأسف برانگيزي با پيرزن‌ها هم سليقه‌ام.

تو اتوبوس معمولاً یا پیرزن ها موضوع مشترک برای صحبت پیدا می کنم. آدمهایی که تا حالا طولانی ترین مکالمه رو باهاشون داشتم٬ يه پيرمرد و پيرزن مبلغ مذهبي بودند که یه روز اومدند خونه ام و كلي راجع به دم و دستگاه امپراطوري خدا و پسر خدا و از اين جور چيزها صحبت كردند. يه کم چرت و پرت هم گفتند ولي جزء معدود آدمهايي بودند كه خوب تونستم باهاشون اختلاط كنم.  حتی پر و پا قرص ترين طرفدار دست پخت من هم يه پيرزنه (صاحبخونه‌ام)!

اشکال از کجاست؟

/ 7 نظر / 6 بازدید
Mary

سلام. جالب بود. وبلاگ خوبي داری. به من هم سر بزن. اميدوارم موفق باشی.

Bahram

شانس اوردی زود راهتو پيدا کردی قبل از اينکه اون انواع دیگه پوزت رو بزنن. از من به تو نصیحت: همه جا و همیشه همين بوده و هست٬ کبوتر با کبوتر باز با باز (البته:کبوتر ایرانی= باز اسکاتلندی یا برعکس). اگه توضيح اضافی خواستی در خدمتیم.

nazanin

سلام!!‌ جدا مردم خون گرمی هستند؟! بشون نمياد!!

A.T.K.T

۱-سلام ۲-بابا راستشو بگو!!! ۳-البته تا اونجايی که يادمه هميشه تو تخمين سن اشتباه ميکردی ((: ۴-قربان يو

sepehr

ميگما مواظب باش گول نخوری ازت سوء استفاده کنند اون وقت ديگه روت نميشه برگردی خونه و مجبوری خودت رو بکشی چون اگه بابات بفهمه که خودت رو فروختی وای وای وای .....