مناجات اضمحلاليه

الهي قلبي مهجور<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و زرتي قمصور

و رأسي شلوغ

و ماتحتي وسيع

و غائطي گيج

و حوائجي كثير

و ثروتي قليل

و تلاميذي دودر

و مشاعري مختل

و سيارتي مضمحل

 

فيا ذالجلال والإكرام

اشف اضمحلال مغزي

و اجمع مقعدي

و اخرج باد الماتحتية من رأسي

و زد پولي

و اتمم رسالتي

و احفظ هذا البلاگ من الچرت و پرت والكپك

 

 

ترجمه :

 

پروردگارا، همانا قلب من رنجان

و توانايي‌ام پايان‌يافته است،

كارهاي فراوان بر من گمارده‌اند،

در آن حال كه مرا پرواي انجام هيچ كار نيست،

حيرانم،

و چيزان! بسيار خواهم،

مرا مايه تيله‌اي اندك

و دانشجوياني كار گريز است،

پريشانم،

و مركبم رهواري نمي‌تواند،

 

پس اي بلند مرتبه نيكو كردار،

دماغم به هوش دار،

و مرا همت انجام كار ده،

و خيالم از سرگرداني برهان،

و مالم افزون نما،

و تسيس‌ام به پايان رسان،

و اين نبشتن‌گاه از سخن گزاف و بي سخني ايمن دار.

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
hnl

خيلی کس خلی واقعا کس خلیم رد کردي

نوید

مهدي جان اين مدت كه خواب بودي، 700 سال گذشته! شهر ساخته شده، زبان مردم تغيير كرده!! لباس ها عوض شده! هراكليوس هم مرده!... لحظه‌اي به شهر برو و غذا تامين كن! دعات هم قبول!

goli

خیلی خندیدم دست مریزاد شما در عربی هم استاد يد؟!

davood

سلام. بی خبر رفتی!؟

shadi

دکتر جون کجايی؟ جزيرة العرب؟

بهداد

ترکيدم از خنده. کجايی؟ به اين بچه يه خبری بده(از مرگت).

shirin

مهدی بابا از دلتنگی مرديم خوش گذشته ان شاالله. کمکی از دست منslowmotion بر مياد بگو. شاد باشی تازه می فهمم چقده دلم برای نوشته هات تنگ شده بود برای خودت که نگو چاره چيه؟؟؟

کوچیک شما

سلام وبلاگتو خوندم خيلی خوب بود به من هم سر بزن کلی خوشحال ميشم

shadi

کجايی بابا جان چرا زنگ می زنی در ميری؟

shadi

)):